تبلیغات
دنیای ما فیزیکی ها

تلاش برای اثبات نظریه نسبیت

امروزه همه دانشمندان نظریه نسبیت عام اینشتین را به طور کامل پذیرفته اند، نه صرفاً به خاطر اینکه زیبا است، بلکه به خاطر آنکه نظریه گرانش نیوتن را به فضا زمان خمیده تعمیم داد و مهمتر آنکه توانست پیشروی حضیض تیر را که از معضلات ماندگار فیزیک و نجوم بود تفسیر و مقدار صحیح انحراف مسیر نور را در هنگام عبور از کنار جسم پرجرمی چون خورشید پیشگویی کند. این دو پدیده به همراه قرمز گرایی گرانشی از آزمون های کلاسیک نسبیت عام است که اینشتین در مقاله ای که در سال ۱۹۱۶ منتشر کرد، به تشریح آنها پرداخت. در این مقاله با نگاهی گذرا این دو پدیده را بررسی مى کنیم و سپس کاوشگر گرانش را توضیح مى دهیم.


در هفتم نوامبر ۱۹۱۹ یعنی چهار سال پس از ارائه نظریه نسبیت عام اتفاقی رخ داد که صفحه اول بسیاری از روزنامه های معتبر جهان به آن پرداختند و باعث شدند اینشتین کم کم به شخص نامداری حتی بین مردم کوچه و بازار بدل شود. ماجرا چه بود؟ عاملی که باعث شده بود برخلاف جریان متداول، خبری علمی به صفحه اول روزنامه ها راه یابد اندازه گیری میزان انحراف نور ستارگان در هنگام عبور از کنار خورشید و در نتیجه تائید نظریه نسبیت عام اینشتین و رد نظریه گرانش نیوتن بود. از اولین کسانی که تاثیر  گرانش بر نور را بررسی کردند باید از جان مایکل نام برد. وی تصور مى کرد نور از ذره تشکیل شده است و بدین ترتیب گرانش بر آن موثر است. وی با این استدلال محاسبه کرد اگر ستاره ای که چگالى اش همانند خورشید و اندازه اش ۵۰۰ برابر خورشید باشد به جسمی بدل مى شود که نور هرگز نمى تواند از آن بگریزد (یعنی همان چیزی که امروزه اصطلاحاً سیاهچاله نامیده مى شود. در نظر داشته باشید که جان مایکل چنین نظری را در سال ۱۷۸۳ ابراز کرد.) لاپلاس ریاضیدان نامدار نیز بعدها محاسبه هایی شبیه به همین را انجام داد.
زولدنر یکی از منجمان قرن نوزدهم که مجذوب محاسبات لاپلاس شد تصمیم گرفت میزان انحراف نور در هنگام عبور از کنار خورشید را محاسبه کند. وی با این فرض که نور همانند ذره معمولی جذب خورشید مى شود، میزان این انحراف را ۸۷۵/۰ ثانیه محاسبه کرد. وی محاسبات خود را در یک مجله چاپ کرد، اما از آنجایی که در آن زمان نظریه موجی نور طرفداران بسیاری داشت و از طرف دیگر تشخیص انحراف ۸۷۵/۰ ثانیه ای با تجهیزات آن زمان امکان پذیر نبود، کل داستان به زودی فراموش شد.
اما در سال ۱۹۱۵ اینشتین (یعنی مرد اول داستان ما) پیش بینی کرد که مقدار انحراف نور ستارگان باید ۷۵/۱ ثانیه باشد. اما چرا ۷۵/۱ ؟مقدار ۸۷۵/۰ با فرض تخت بودن فضازمان محاسبه شده بود، اما اینشتین در نظریه نسبیت خود مدعی شده بود که یک جرم با گرانش زیاد مى تواند فضازمان را خمیده سازد که مقدار این خمیدگی نیز از قضا ۸۷۵/۰ است و در نتیجه مقدار کلی انحراف ستاره باید ۷۵/۱ ثانیه باشد.
این دو برابر شدن میزان انحراف نور ستاره دو نتیجه بسیار مهم داشت: اول آنکه با بزرگ شدن میزان انحراف اندازه گیری مقدار آن به شیوه رصدی امکان پذیر مى شد و نکته مهم این امکان را در اختیار منجمان و فیزیکدانان قرار مى داد تا با اندازه گیری پی ببرند کدام نظریه با تجربه هماهنگی دارد. (اگر میزان انحراف ۸۷۵/۰ باشد نظریه گرانش نیوتن تائید مى شد و اگر انحراف ۷۵/۱ باشد، نسبیت عام اینشتین) در آن سال ها ارتباطات مثل امروز چندان راحت و آسان نبود و به ویژه آنکه هر اتفاقی مى توانست این ارتباط ضعیف را از بین ببرد، چه رسد به جنگ جهانی،که در آن هنگام در جریان بود. به این ترتیب دانشمندان کشورهای مختلف شناخت دقیقی از دستاوردهای یکدیگر نداشتند.
دوسیته یکی از فیزیکدانان هلندی مقاله هایی از اینشتین و خودش را برای ادینگتون یکی از منجمان شناخته شده انگلیسی مى فرستد و او را تشویق به پیگیری ماجرا مى کند. ادینگتون مجذوب نظریه جدید نسبیت عام شد و سعی کرد مبانی ریاضی این نظریه (که در آن زمان از دشوارترین نظریه ها بود) تمام و کمال بیاموزد. (لطیفه ای هم در این مورد بر سر زبان ها است. مى گویند روزی شخصی از ادینگتون مى پرسد آیا درست است که شما یکی از سه نفری هستید که نسبیت را درک کرده است؟ ادینگتون مى گوید اینطورها هم نیست. شخص سئوالش را تکرار مى کند و ادینگتون جواب مى دهد که در این مورد اغراق کرده اند. آن طرف مى گوید خواهش مى کنم شکسته نفسی را کنار بگذارید که ادینگتون در پاسخ مى گوید: اتفاقاً برعکس به این موضوع فکر مى کنم که نفر سوم کیست؟)
اکنون دیگر نوبت آن رسیده بود با انجام یک آزمایش تجربی مقدار دقیق انحراف اندازه گیری شود. اگر مى شد به طریقی میزان انحراف نور ستاره ای را پس از عبور از کنار خورشید اندازه گرفت همه چیز حل مى شد، اما نکته  این است که نور خورشید چنان شدید است که نور هیچ ستاره ای در هنگام عبور از کنار آن به چشم نمى آید. تنها راه حل باقی مانده اندازه گیری نور ستاره هنگام یک خورشیدگرفتگی است.
لحظه خورشیدگرفتگی برای همه ما تجربه زیبا و هیجان انگیزی است. طی چند دقیقه ماه قرص تابان خورشید را مى پوشاند و ما محو اسرار آفرینش مى شویم، اما در فرصت پیش آمده یک منجم باتجربه در آسمانی که آنقدر تاریک شده است که دیگر ستارگان هم در این روز تاریک به نمایش درآمده اند، مکان ستارگان را اندازه مى گیرد و بعد با مقایسه آن با مکان واقعی ستارگان در روزهای دیگر به میزان این تغییر مکان دست مى یابد.
ادینگتون و دایسون (منجم دیگر) به این موضوع فکر مى کردند که خورشیدگرفتگی ۲۹ مه ۱۹۱۹ چه فرصت مناسبی برای اندازه گیری انحراف ستارگان است. هم زمان خورشیدگرفتگی طولانی است و هم در آن هنگام مى توان تعداد زیادی ستاره را رصد کرد.
اما همه چیز هم به این سادگى ها نبود. ادینگتون را به سربازی احضار کردند. اما ادینگتون عضو فرقه کواکر و در نتیجه مخالف جنگ بود. اما جنگ شدید بود و نیاز به نیروی انسانی، حیاتى. بنابراین دایسون شخصاً شهادت داد که حضور ادینگتون در هیات اعزامی برای رصد خورشیدگرفتگی و آزمایش نسبیت ضروری است و در نهایت ادینگتون توانست از خدمت وظیفه معاف شود. (برای آنکه بهتر متوجه وضعیت شویم کافی است این نکته را به خاطر آوریم که فردی از کشور دشمن یعنی اینشتین آلمانی نظریه ای ارائه مى کند و آن وقت آنها ادینگتون را از خدمت وظیفه معاف مى کنند تا به طریق تجربی صحت این نظریه را تائید کند!)
ادینگتون که عضو رصدخانه سلطنتی بود، بارها خورشیدگرفتگی را رصد کرده بود و با مشکلات فنی و عملی رصد آشنایی کامل داشت.
برای آنکه نتایج رصد از دقت و اعتبار کافی برخوردار باشد قرار شد خورشیدگرفتگی در دو مکان مختلف رصد شود: ادینگتون و گروهش به جزیره پرینسیپ در غرب آفریقا رفتند و کرملین و گروهش به سوبرال در شمال برزیل که برای رصد این خورشیدگرفتگی مکان هایی ایده آل بودند. اما همه چیز مطابق میل پیش نمى رود. روز پیش از خورشیدگرفتگی باران شدیدی شروع به باریدن کرد. باران همچنان ادامه داشت و ادینگتون کم کم تمام امیدش را از دست مى داد. اما در آخرین لحظات باران بند آمد و آنان توانستند به رصد کسوف بپردازند. آنان تصویرهای زیادی تهیه کردند که فقط دو تایش قابل استفاده بود. این دو تصویر را با تصویرهای قبلی مقایسه کردند. میزان انحراف ۳۱/۰+ ۶۰/۱ بود که اگر با مقدار ۷۵/۱ مورد انتظار مقایسه کنیم نتیجه مى گیریم میزان انحراف ۳۱/۰+ ۹۱/۰ برابر پیش بینی اینشتین است. گروه اعزامی به سوبرال نیز توانست چندین عکس بگیرد که از آن میان هشت عکس قابل استفاده بود. میزان انحراف ۱۲/۰ + ۹۸/۱ یا ۰۷/۰ + ۱۲/۱ برابر پیش بینی اینشتین. از بخت بد تلسکوپ دیگر این گروه درست تنظیم نشده بود و چیزی از آن در نیامد. اما به نظر مى رسید در مجموع ماموریت با موفقیت انجام شده است.هنگامی که نتایج این رصدها آماده شد، معتبرترین موسسه علمی بریتانیا یعنی انجمن سلطنتی پیشنهاد کرد جلسه ای فوق العاده در ۶ نوامبر در لندن برگزار شود. دایسون به عنوان اخترشناس سلطنتی به جایگاه رفت و اذعان کرد که اندازه گیرى ها، نظریه گرانشی دیرپای نیوتن را تایید نمى کند، اما در مقابل با پیش بینى های نظریه جدید اینشتین هماهنگی کامل دارد.
همان طور که گفتیم واکنش رسانه ها بسیار غیرمنتظره بود. نام و تصویر اینشتین فوراً در صفحه اول روزنامه ها پدیدار شد: «انقلاب در علم _ نظریه جدید کیهان _ اندیشه نیوتنی از تخت به زیر آمد» از جمله این تیترها بود. بدین ترتیب اینشتین یک شبه مشهور و نامدار شد. اما علت این اقبال شایان توجه مردم و رسانه ها به اینشتین را باید در چیزی فراتر از محتوای علمی این نظریه جست وجو کرد. پس از سال  ها جنگ و ویرانی مردم این فرصت را که بشریت توانسته از ترس و وحشت جنگ فارغ شود و به چنان مرتبه والایی برسد که پرده از بزرگترین اسرار گیتی بردارد، غنیمت شمردند. به ویژه دو صلح طلب برجسته یعنی ادینگتون بریتانیایی و اینشتین آلمانی نیز از صلح و آشتی بین ملت هایشان که از دستاوردهای این همکاری علمی بود، بسیار خشنود شدند.
گفته مى شود ادینگتون پس از رصد خورشیدگرفتگی نتیجه را با تلگرام به اطلاع اینشتین مى رساند، اما اینشتین به این موضوع و اثبات نظریه  اش واکنش چندانی نشان نمى دهد. یکی از دانشجویان اینشتین از این همه خونسردی اینشتین متعجب مى شود و از او مى پرسد اگر رصد پیش بینى های وی را تائید نمى کرد چه احساسی داشت؟ اینشتین در جواب مى گوید: «آن وقت برای پروردگار عزیز متاسف مى شدم.» این پاسخ اینشتین هم اعتماد به نفس وی را نسبت صحت نظریه اش مى رساند و هم شوخ طبعی همیشگی او را.
تا اینجای کار به نظر مى رسد آزمایش هم توانسته است موفقیت نسبیت عام را در توجیه پدیده ها نشان دهد. اما فکر نکنید منتقدان به همین راحتی دست از سر نسبیت و اینشتین برداشتند. اینشتین یهودی بود و در آن زمان یهودى ستیزی در آلمان در اوج بود، به همین دلیل شروع به بهانه جویی کردند. ادینگتون درصدد بود به دلیل مشکلات فنی کار در بعضی از اندازه گیرى ها، تصحیح های اساسی انجام دهد. در نهایت نیز به این نتیجه رسید که باید بعضی از اطلاعات به دست آمده از رصد سوبرال را از محاسبه نهایی خود حذف کند. همین نکته نیز بهانه به دست بسیاری داد تا وی را متهم کنند که از خود حساب سازی مى کند. فکر نکنید که منتقدان اینشتین و کسانی که در مورد صحت نتایج تشکیک مى کردند، از مردم عادی یا ناآشنا با علم بودند، برعکس بسیاری از آنان در حوزه فیزیک بسیار شناخته شده نیز بودند. از جمله معروف ترین منتقدان اینشتین باید از فیلیپ لنارد نام برد که به خاطر کارش در زمینه پرتو کاتدی جایزه نوبل سال ۱۹۰۵ را برد و دیگری یوهانس اشتارک که برنده نوبل ۱۹۱۹ بود. با این همه هر چند یهودى ستیزی بین نازى ها به شدت رواج داشت و باعث مهاجرت بسیاری از یهودیان شد، اما موج نسبیت ستیزی شدت کمتری داشت و بسیاری از کسانی که در این زمینه شک و تردید داشتند، خواهان تعیین اعتبار دقیق تری برای این نظریه بودند. یکی از نکته های جالب توجه اینکه ضدیت با نسبیت در رفتار لنارد خود را بروز داد. لنارد که از مخالفان سرسخت نسبیت و اینشتین بود، به یک باره از دستاوردهای زولدنر آگاه شد. وی که تا دیروز مخالف نسبیت بود، یک باره طرفدارش شد زیرا به نظر وی زولدنر مقدم بر اینشتین به چنین دستاوردهایی رسیده بود. این بار لنارد مقاله مفصلی در تائید دستاوردهای زولدنر نوشت.
با این همه هنوز هم شک و تردیدهای بسیاری باقی مانده بود که لازم شد با انجام رصدهای دقیق تر زدوده شود. رصدهای بسیاری انجام شد که آخرین آنها در ۱۹۷۳ صورت گرفت اما نتیجه انحرافی به اندازه ۱۱/۰ + ۹۵/۰ برابر پیش بینی اینشتین را نشان مى داد. یعنی طی این سال ها در میزان دقت نتایج پیشرفت چندانی حاصل نشده بود.
امیدها برای ارزیابی دقیق تر نسبیت به یأس تبدیل مى شد که اختروش (Quasar)ها ظاهر شدند. اختروش ها از دوجنبه به پذیرش نسبیت کمک کردند. اول آنکه موضوعی پیش آمد که اخترفیزیکدانان نسبیت را در مورد آن به کار گیرند؛ دوم آنکه اختروش ها چشمه های بسیار مناسبی برای امواج رادیویی هستند که از آن هم مى توان همانند امواج نور مرئی برای آزمودن نسبیت عام استفاده کرد. اکنون اگر دو اختروش داشته باشیم که از نزدیکی خورشید عبور کنند مى توان با تداخل سنجی رادیویی زاویه بین آن دو را اندازه گیری و مشاهده کرد آیا با حرکت اختروش و دور و نزدیک شدن آن تغییری در موضع ظاهری آنها ایجاد مى شود یا خیر؟
هنگامی که برای اولین بار از اختروش ها برای این آزمون استفاده شد نتیجه با عدم دقتی حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد همراه بود، که چندان دلچسب نبود، اما با تکرار این آزمون در سال های بعد دقت های بهتر و در حد یک درصد، صحت نسبیت را اثبات کرد.
داستان اختروش ها نیز کم کم از تب و تاب مى افتاد که اتفاقی دیگر جلب توجه کرد: در سال ۱۹۷۹ یک اختروش دوتایی کشف شد. این جفت اختروش شباهت بسیاری به یکدیگر داشتند: سرعت دور شدن و همچنین طیف آنها شبیه به هم بود. ماجرا چیست؟ دانشمندان خیلی زود دریافتند که این دو اختروش در حقیقت یکی هستند، ولی بین این اختروش و زمین یک جسم پرجرم قرار دارد و به طوری نور این اختروش را منحرف مى کند که تصویری دوگانه از آن حاصل مى شود. به این پدیده در فیزیک «عدسی گرانشى» مى گویند که البته از دهه ۱۹۳۰ مطرح بود و خود اینشتین هم آن را بررسی کرده بود. بدین ترتیب شاهدی دیگر بر صحت نظریه نسبیت در آسمان ها یافت شد.
پیشروی حضیض تیر
مکانیک نیوتن موفقیت های بسیار داشت، آنقدر موفق که اگر ناهماهنگى ای مشاهده مى شد، مى توانستند این ناهماهنگی را هم در قالب گرانش نیوتنی تفسیر کنند. برای مثال بعضی رصدگران، اختلالی را در مدار اورانوس مشاهده کردند. علت چه مى توانست باشد؟ احتمالاً در آن اطراف سیاره ای است که با اثر گرانشی خود باعث اختلال در مدار اورانوس مى شود. جواب صحیح نیز همین بود. کافی بود با کمی دقت آسمان را رصد کنیم تا مکان سیاره ای را به نام نپتون بیابیم که عامل این اختلال است و مکانیک نیوتونی نشانی دقیق آن را ارائه کرده است.
مسئله مشابهی هم برای تیر پیش آمد. مسئله پیشروی حضیض تیر: حضیض نقطه ای از مدار یک سیاره است که فاصله آن تا خورشید کمترین مقدار است. پیشروی حضیض تیر هم یعنی مدار تیر در فضا یک بیضی ثابت نیست بلکه خود بیضی در صفحه مدارى اش مى گردد. میزان این پیشروی نیز ۵۷۴ ثانیه در هر قرن است. چه عواملی در این پیشروی تاثیر دارد؟
ناهید با ۲۷۷ ثانیه، مشتری با ۱۵۳ ثانیه، زمین با ۹۰ ثانیه، ماه و بقیه سیاره ها هم ۱۰ ثانیه در این پیشروی تاثیر دارند که در مجموع مى شود۵۳۱ ثانیه و از مقدار ۵۷۴ ثانیه کل حدود ۴۳ ثانیه کمتر است. عامل این ناهماهنگی چیست؟ آیا باز هم سیاره ناشناخته ای آن اطراف پرسه مى زند که از چشمان تیزبین منجمان دور مانده است؟ متاسفانه خیر! هرچه آسمان را بگردید بین تیر و خورشید چیزی پیدا نمى کنید. این مسئله آنقدر حاد شده بود که حتی بعضی پیشنهاد دادند که قانون عکس مجذوری نیوتن در مورد گرانش صحیح نیست و باید تصحیحاتی در آن اعمال کرد. اما اگر تغییری در قانون عکس مجذوری اعمال کنیم نه فقط مدار تیر که کل منظومه شمسی دچار اختلال مى شد. در سال ۱۹۱۵ اینشتین که از این مشکل آگاه بود تصمیم گرفت توانایى های نظریه تازه متولد شده اش را در این آزمون بسنجد. وی محاسباتش را با استفاده از نسبیت انجام داد. به نظر شما سهم انحنای فضازمان در پیشروی تیر چقدر است؟ حدس زدنش چندان هم سخت نیست: ۴۳ ثانیه. پس اینشتین حق داشت چنان از خود بى خود شود، سر از پا نشناسد و دچار تپش قلب شود. البته داستان به همین سادگى ها هم تمام نشد و تیر دردسرهای فراوانی برای فیزیکدانان به وجود آورد. برای آگاهی از پایان ماجرای تیر و همچنین روش های دیگر آزمون نسبیت مى توانید به کتاب «آیا اینشتین درست مى گفت؟» اثر کلیفورد ویل به ترجمه روان و رسای دکتر احمد شریعتی از انتشارات وزارت فرهنگ مراجعه کنید.
کاوشگر گرانش
کاوشگر گرانش (GP-A)A نام یکی از آزمایش های ناسا در مورد گرانش و نسبیت بود که در سال ۱۹۷۶ انجام گرفت. طبق نظریه نسبیت اینشتین، تغییر در گرانش و سرعت حرکت باعث مى شود، سرعت گذر زمان تغییر کند. در آن سال ناسا برای آزمودن این نظریه از ساعتی استفاده کرد که دقت آن در حد یک ثانیه در سه میلیون سال بود. یک نمونه از این ساعت را در زمین قرار دادند و دیگری به ارتفاع صدهزار کیلومتری مدار زمین رفت که شدت گرانش در آنجا بسیار کمتر از سطح زمین است.
با مقایسه زمان اندازه گیری شده توسط این ساعت مشخص شد که نظریه نسبیت اینشتین با دقت ۷ در یک میلیون صحیح است.
اما کاوشگر گرانشB نام ماموریتی است که اخیراً به انجام رسیده است اما تجزیه و تحلیل اطلاعات دریافتی از آن همچنان ادامه دارد و احتمالاً در سال آینده منتشر خواهد شد. این کاوشگر میزان انحنای فضازمان در اطراف زمین را اندازه مى گیرد که از دو عامل ناشی مى شود: اول انحنای فضازمان در اطراف زمین در حال سکون و دیگری میزان کشش فضازمان اطراف زمین که ناشی از چرخش آن است و کشیدگی چارچوب نام دارد. در تشریح ایده این آزمایش باید گفت زمین به دلیل حرکت دورانی خود فضازمان را به صورت مارپیچ تغییر شکل مى دهد. این تغییر شکل فضازمان مى تواند ژیروسکوپی را که در یک چارچوب ثابت حول محوری در حال دوران است، تحت تاثیر قرار داده و به آرامی باعث تغییر جهت دوران شود. هر چند ایده این آزمایش، ساده به نظر مى رسد اما با توجه به اینکه خمیدگی فضازمان به دلیل چرخش زمین ناچیز و به همین دلیل تاثیر آن بر تغییر محور دوران کم است، اندازه گیری مقدار آن دشوار مى شود. از نکاتی که در طراحی این ماموریت رعایت شده است باید به حفاظت ژیروسکوپ از میدان مغناطیسی زمین اشاره کرد. نکته دیگر آن است که این ژیروسکوپ باید واقعاً کروی باشد تا به طور خودبه خودی دچار تغییر محور دوران نشود و اختلالی در اندازه گیرى ها ایجاد نکند. گفته مى شود این ژیروسکوپ کامل ترین کره ای است که تاکنون بشر توانسته است بسازد.
نکته بسیار مهم دیگر اندازه گیری تغییر در محور دوران ژیروسکوپ است.
این ژیروسکوپ ها در اثر چرخش، میدان مغناطیسی بسیار ضعیفی تولید مى کنند که به وسیله تجهیزات مستقر در ماهواره قابل اندازه گیری است. با تغییر محور دوران ژیروسکوپ در میدان مغناطیسی تولیدشده نیز تغییراتی ایجاد مى شود. با اندازه گیری میزان این تغییرات، تغییر در محور دوران ژیروسکوپ و در نهایت تاثیر انحنای فضازمان ناشی از چرخش زمین بر چرخش ژیروسکوپ مشخص مى شود. هر چند نسبیت با روش های متعدد سنجیده شده و از همه آنها سربلند بیرون آمده است اما در این آزمایش انحنای فضازمان پیرامون یک جرم در حال چرخش اندازه گیری مى شود که تاکنون آزمایشی برای محاسبه مقدار آن انجام نشده است.
نکته مهم در این ماموریت میزان ناچیز تغییر در محور چرخش ژیروسکوپ به دلیل اثر کشش چارچوب است. این مقدار حدود ۹/۴۰ هزارم ثانیه قوسی است. (هر درجه ۳۶۰۰ ثانیه قوسی است.) برای آنکه بتوانید درکی از میزان این زاویه به دست آورید، فرض کنید که صدکیلومتر را با شیب ۹/۴۰ هزارم ثانیه طی کنیم. در این حالت ارتفاع ما نسبت به ارتفاع اولیه در شروع مسیر حدود ۰۱۵/۰ سانتى متر است.
از نکات جالب ژیروسکوپ های کاوشگر گرانش مى توان به این موارد اشاره کرد.
•در ویرایش جدید رکوردهای جهانی گینس، از این ژیروسکوپ با عنوان گردترین جسمی که تاکنون بشر ساخته است یاد شد.
•میزان کاهش سرعت چرخش ژیروسکوپ از آنچه که پیش از این تصور مى شد کمتر است. برای آنکه آزمایش به نتیجه مطلوب برسد لازم است کاهش ۳۷درصد در سرعت چرخش حداقل ۲۳۰۰ سال طول بکشد، اما اندازه گیری سرعت نشان مى دهد این میزان کاهش سرعت چرخش ده هزار سال بیش از مدت زمان مورد انتظار طول مى کشد.
• میدان مغناطیسی حول ژیروسکوپ یک میلیونم میدان مغناطیسی در سطح زمین و کمترین حدی است که بشر توانسته است در فضا به آن دست یابد.
این ماموریت در سال ۲۰۰۵ کامل شده است و برای تجزیه و تحلیل علمی این اطلاعات نیز یک سال زمان لازم است. بدین ترتیب انتظار مى رود تا پیش از پایان سال ۲۰۰۶ نتایج این پژوهش اعلام شود.


نویسنده: سینا صدری

.:: آخرین مطالب ::.

» نظریه انشتین در سایه تردید! آزمون مشهورترین فرمول فیزیک در فضای دوردست ( یکشنبه 29 بهمن 1391 )
» سلام به همه ی بچه های خوب و پاکار وبلاک ( شنبه 28 بهمن 1391 )
» 84 میلیون ستاره در یک تصویر ( چهارشنبه 10 آبان 1391 )
» شب نشینی ماه با خوشه پروین ( چهارشنبه 10 آبان 1391 )
» فاز طراحی فنی رصدخانه ملی به پایان رسید ( سه شنبه 9 آبان 1391 )
» جشنواره شهدای جهاد علمی (فراخوان) ( سه شنبه 9 آبان 1391 )
» وقتی برخورددهنده بزرگ “هادرون” دادگاهی می‌شود ( پنجشنبه 4 آبان 1391 )
» در جستجویِ نوترینوهای استریل ( پنجشنبه 4 آبان 1391 )
» چرا حجاج دور خانه خدا خلاف جهت عقربه‌های ساعت طواف می کنند؟ ( دوشنبه 24 مهر 1391 )
» درخشانترین ستاره دنباله دار تاریخ در راه زمین ( یکشنبه 23 مهر 1391 )
» برندگان نوبل فیزیک معرفی شدند ( یکشنبه 23 مهر 1391 )
» قانونِ پلانک در مقیاسِ نانو نقض می‌شود ( پنجشنبه 13 مهر 1391 )
» وزن کردن فوتون‌ها با سیاهچاله‌‌ ( پنجشنبه 13 مهر 1391 )
» شمارش فوتون ها با گیرنده نوری قورباغه ( پنجشنبه 13 مهر 1391 )
» ممکن است سیارات خیلی بیشتری از آنچه قبلا تصور می شد در جهان باشند که قابل سکونت هستند. ( جمعه 24 شهریور 1391 )
» قطعیت اصل عدم قطعیت ( جمعه 24 شهریور 1391 )
» خورشید در زمان اوج فعالیتش هم تقریبا کروی باقی می‌ماند. ( شنبه 4 شهریور 1391 )
» شتاب دهنده ( جمعه 20 مرداد 1391 )
» مقدمه ای بر انرژی تاریک ( سه شنبه 17 مرداد 1391 )
» تصویر دیدنی از پدیده نادر «رنگین کمان آتش» ( دوشنبه 16 مرداد 1391 )
» بازدید علمی ( شنبه 16 اردیبهشت 1391 )
» اعضای جدید انجمن ( شنبه 16 اردیبهشت 1391 )
» درخشش نوری سبز بر فراز کره ماه ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» خنک‌کاری سریع سطوح گرم با امواج ماورای صوت ( پنجشنبه 24 فروردین 1391 )
» ترن‌های مَگلِو ( پنجشنبه 24 فروردین 1391 )